بی سر و سامان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
خیلی بی تاب بودم
سکوت نیمه شب کمکم کرد تا حرف بزنم و به آرامش برسم
آروم که شدم فهمیدم چی می خوام
خواستم...
عَالِمُ اَلغَیب ِوَ اَلشَهَادَه بودن رو نشونم داد
شادم
مثل همه ی وقت هایی که با یه اتفاق دلم تکونی می خوره
سراغ چیزی رفتم که نشانه ای برای آرامش پیدا کنم
قرآن باز کردم، فرمود :
قَالُواْ أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ
بعد از اون همه فشار، نمی دونستم چطور شادی و اشکم رو پنهان کنم
اسمش رو پرهام گذاشتم
پرهام به معنای برهان محکم
چون برهان قاطعی برای اومدنش آورد
پرسیدم از حلال ماه چرا قامتت خم است
آهی کشید و گفت که ماه محرم است
گفتم که چیست محرم با ناله گفت
ماه عذای اشرف اولاد آدم است
الان ساعت ١٠ و ١٠ دقیقه و ١٠ ثانیه روز ١٠/١٠/١٠
این همزمانی ها خیلی به ندرت اتفاق می افته
چه خوبه که چنین اتفاقات نادری منشا تحولات نادر برای ما هم باشه
بهترین زمان برای بهترین تصمیم برای بهترین تغییر
کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو ...
تویی یگانه انسان عاشق انسان
تویی یگانه مولا
بیا...
سلام بر عدالت ، آزادی و انسان عاشق انسان
یا دائم البرکات ادرکنی
گفتم :
أَنِّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
همانا فشارها مرا احاطه کرده و به من آسیب رسیده است در حالی که تویی مهربانترین مهربانان
...
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَینَاهُ
اجابت فرمود و آسیب برطرف نمود و اعطا فرمود آنچه نیک است ...
چرا که اوست پروردگار
نشاید از دیگری خواستن و نباید
پس از او خواستم و داد
و یاد گرفتم ...
یَا رَفِیقَ مَن لَا رَفِیقَ لَه...
باز من ماندم و تو، تنها
و نمی دانم چرا نمی آموزم
که فقط من و تو ایم ماندگار
که فقط تو ای ماندگار
تو بمان
دل به دریا در نبندد هوشیار ....
می گویند از لحظاتی ایست که هر چه بخواهی می یابی ، پس خواستم
آگاهی خواستم و هدایت
کتاب را باز کردم ، فرمود :
اَلله یَهدِی مَن یَشَاء
نتونستم اشکم را پنهان کنم...
بی وفایی کن وفایت می کنند
با وفا باشی جفایت می کنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است
مهربان باشی رهایت می کنند
هر آنچه از سختی بود به یکباره بر او نازل شد
گفت اگر مسلمان نیستید لااقل آزاده باشید
گفت مسلمان باشید
تسلیم حق
گفت آزاد باشید
از قید دنیا
گفت مسلمانم
پس تسلیم حق می شوم
چون ایمان دارم
ایمان دارم که رستگارم
چون پدرم
پس همه چیزش را گذاشت و تسلیم شد
چون ایمان داشت که پیش نمی آید برایش جز خیر
و دیگری
هر آنچه از سختی بود را یکجا دید
ایمان داشت که نمی بیند جز خیر
چون مسلمان بود
پس تسلیم شد
تسلیم تصمیم حق
گفت و ما رایت الا جمیلا


